سکوت تنهایی

خدایا ممنونم...

هرجی بگی همونه..........
نویسنده : ابوالفضل - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠
 

فکرتورفتن و قلب روسوزوندن و کارمن انتظاره

فقط نگو هر چی  بوده  تمومه  دیگه   آخره  کاره 

تو دلم خواستن تو بود وتو قلب تو فقط فکرجدایی

یه روز نیای میمیرم و اونوقت  ازم نمیاد صدایی

یه روزی قلب خسته ام تنها پناه توبود

بیخیال  من شدی لابد یه چیزی کم بود

منکه تموم هستیم رو کردم فدای چشمهات

لابد این بارازم میخوای که بیافتم به پات؟؟؟


 
comment نظرات ()

 
توکل
نویسنده : ابوالفضل - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠
 

سلام بغلبغلبه همه ی دوستای گلم ایشالله که حال و احوال همتون خوب خوب باشهمژهاز خود راضی حتما میدونین که من دانشگاهم یه شهردیگست و اولش خیلی احساس تنهایی میکردم چون واقعا تنهابودمگریهگریه ولی وقتی یه داستانی رو یه جایی خوندم واقعا فهمیدم هیچ کار خدا بی حکمت نیست وحتما یه خیری توش هستاز خود راضیهورامژه

                       جزیره 

یه روز دو نفرکه در حال سفرکردن باکشتی بودن طوفان میاد وکشتی شون غرق میشه بعدش دو نفر بازحمت خودشون روبه یه جزیره میرسونن وچند روزبعد که ازنجات یافتن ناامید شدندتصمیم گرفتن یه خونه با چوب واسه خودشون بسازندلبخندوقتی کارخونه سازیشون تموم شدکمی استراحت کردن وبعدچندساعت صاعقه زد وخونشون سوختگریهگریهاین دونفر شروع کردن به کفرگفتن و ناشکری کردن که چرا خدا اینهمه بلاسرشون میارهکلافهوقتی که دیگه ازهمچی ناامیدشدند بعدچندساعت یه کشتی به جزیره اومدتعجباین دونفرکه حسابی به وجد اومده بودن با ذوق وخوشحالی پرسیدند شما چجوری فهمیدید ما اینجا گیر افتادیم وپیدامون کردین؟؟ناخدای کشتی گفت مگرشما همان کسانی نیستید که در جزیره آتش روشن کردیدوبه ما علامت دادید>؟؟؟

خب خداکنه خوشتون اومده باشه وزیادقدیمی نباشه وهمیشه به خدا توکل کنین و موفق باشینقلببای بای


 
comment نظرات ()

 
سلام به همه
نویسنده : ابوالفضل - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٠
 

سلام به همه ی دوستای گلم من رو به خاطراینکه چندوقتیه  که آپ نکردم ببخشید من امروزیه مطلب درباره زندگی دانشجویی براتون مینویسم امیدوارم خوشتون بیادولی به دل نگیرین من اهل این حرف هانیستم فقط طنزهلبخندقلبهوراقهقهه

ترم اول(ترم جو گیریدگی):
الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه..راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشه! لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!! پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose
از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

ترم ۲(
ترم عاشق شدگی):
آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با تمام وجود عزیزم.همه پول و سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم…امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی تماشا می
کردم

ترم ۳(ترم افسردگی):
الو مامان سلام.مریم منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه .ای خدا بیا منو بکش راحتم
کن.مامان من این زندگی رو نمی خوام…..

ترم ۴(ترم زرنگ شدگی):
الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.بیا ببینمت قربونت برم…مهشید جون من پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ
میزنم…….
الو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم.. پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شده واست.باشه
عزیزم فردا ساعت ۱۱ پارک پشت دانشکده دارو….

ترم۵ (ترم مشروطه گی):
الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط میشم.۲ نمره بم بده.به خدا دیشب بابابم سکته کرد . مرد. مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه. منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ….قول میدم جبران
کنم….

ترم ۶(ترم ولخرجیدگی) :
الو مامان من خونه می خوام ! راستی اون ۵۰
تومنی که ۳ روز پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!

ترم۷ (
ترم پاتوقیده گی):
سلام داش مصی! حاجی دمت گرم امشب بساز ما رو .از اون پنیر شیرازیای ردیف بیار که مهمون دارم. ۳ صوت هم آیس بیار می خوایم فضا پیمایی
کنیم.نوکرتم.آقایی

ترم۸ (ترم فارغ التحصیلگی):
الو سلام خانم.واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا 

 


 
comment نظرات ()

 
چند دانستنی که بهتره بدونیم
نویسنده : ابوالفضل - ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
 

سلامچشمکبه همه ی دوستای گلم من بعد چندوقت اومدمهوراهورا

آیا میدانستی که ستارگان ابی داغتر از خورشید و قرمز ها سردتر از آن هستند.
آیا میدانستی که گرم ترین نقطه جهان نقطه ای بنام گندم بریان در کویر لوت ایران با ۷۵ درجه گرما می باشد .
آیا میدانستی که استرس تا ۵ برابر سیستم ایمینی بدن را پایین میآورد.
آیا میدانستی که بزرگترین فیلسوف غرب "فردریش نیچه" می گوید راستگو ترین مردم جهان ایرانیان هستند .
 
آیا میدانستی که اگر روند شیوع سرطان درهمین حد بماند حدود سی و پنج درصد احتمال دارد که شمادر طول زندگی تان به یکی از انواع سرطان مبتلا شوید.
آیا میدانستی که اسبها در مقابل گاز اشک آور مصون اند.
آیا میدانستی که زرافه ایستاده وضع حمل می‌کند و نوزادش از فاصله ۱۸۰ سانتی متری به زمین میافتد.
آیا میدانستی که سریعترین پرنده شاهین است و میتواند با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در ساعت پرواز کند
آیا میدانستی که موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا میکنند ،که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند.
آیا میدانستی که سریع ترین عضله بدن انسان زبان است
آیا میدانستی که شبکه چشم ۱۳۵ میلیون سلول احساس دارد که مسوولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارد.
آیا میدانستی که در برج ایفل دو میلیون و نیم پیچ به کار رفته است.
آیا میدانستی طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار کیلومتر است.
آیا میدانستی که همه نوزادان میگو نر متولد می شوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل می شوند
آیا میدانستی حس بویایی انسان قادر به دریافت وتشخیص ده هزار بوی متفاوت است
آیا میدانستی که تنها موجودی که میتواند به پشت بخوابد انسان است
آیا میدانستی چشم سالم انسان میتواند ده میلیون رنگ را مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمیز دهد
آیا میدانستی که فیل بالغ در روز بطور متوسط دویست و بیست کیلوگرم غذا و دویست لیتر آب مصرف میکند
آیا می دانستی که ایرانیان اولین بار نمایش های همگانی (تئاتر) را اجرا نموده اند و همانها گریم و ساخت نقاب را در ۱۵ هزار سال پیش پایه گذارده اند.
آیا میدانستی که حس بویایی خرس تقریبا صد برابر قوی تر از انسان است
آیا میدانستی مغز فیزیکدان نابغه، آلبرت اینشتین پانزده درصد از حجم مغز انسان عادی بزرگتر بود
آیا میدانستی که هنگام صحبت برای بیا ن هر کلمه هفتاد و دو ماهیچه به کار گرفته می‌شود
آیا میدانستی که اگر تکثیر باکتری تا بیست و چهار ساعت ادامه یابد ، توده دو تنی از یک باکتری بوجود می آید
آیا میدانستی که هر یک لیتر بنزین معادل بیســــــــت و سه و نیم تــــــــن گیاهان


 
comment نظرات ()

 
خییلییی قشنگه حتما بخونین دوستای گلم
نویسنده : ابوالفضل - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤
 

روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است، ولی روی تابلوی او نوشته شده بود: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم


 
comment نظرات ()

 
داستان عشق
نویسنده : ابوالفضل - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدیشاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

قلب

قلب

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردمآخخب دوستای گلم خداکنه تکراری نباشه منو تحت تاثیرخودش قراردادگریهگریهگریهموفق باشین تایه آپ دیگه باااایبای بایبای بایبای بای

 


 
comment نظرات ()

 
انواع بله گفتن عروسها
نویسنده : ابوالفضل - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه)

عروس لوس: بع..........له!

عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن)...!

عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس

عروس خجالتی: اوهوم

عروس قلدر: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره....

 ( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش، مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری می پذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتی: با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام
...

عروس فمنیست: یعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله ... چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال می پرسن ! ... یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین ... (اصولا این قوم فمنیست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و یه چیزی ازشون بپرسن ... فقط باید زد تو سرشون و بهشون گفت همینه که هست می خوای بخواه نمی خوای هم به درک)امیدوارم به کسی برنخوره چون اینا بیشترجنبه ی طنز داری ولی دراصل همتون گلیدهورا

منبع:www.vitrin-ir.blogsky.com


 
comment نظرات ()

 
مشق عشق
نویسنده : ابوالفضل - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۱
 


 
comment نظرات ()